دسته‌بندی نشده

زیبایی امروز- سپاسگزاری

امروز پیش از شروع کار این صفحه را بازکردم تا در طول روز آن را تکمیل کنم و زیبایی ها و سپاسگزاری هایم را بنویسم. امروز قرار است اولین روزی باشد که فقط آن را به سپاسگزاری اختصاص می دهم بدون اینکه به دنبال حل مساله ای باشم.

امروز زودتر از همه روزها بیدار شدم. اخم صبحگاهی ام را با شکرگزاری و دعا و درخواست روزانه لبخند کردم. نان را از فریز برداشتم و برروی اجاق گاز گرم کردم. بوی نان گرم و برشته شده را دوست دارم. پنیر و یک قاشق کنجد. چایم را کنار همین لپ تاپ می نوشم.

بهتر است ادامه نوشتن این روز را به بعد از گوش دادن به فایل ها گوش دهم.

فایل های اول و دوم را دیدم. پر از گنج بودند. فایل اول در مورد آینه بودن جهان هستی و نقش فکرها و باورهایمان بود و دومی درمورد پیدا کردن منشا احساس منفی و ناظر و تسلط داشتن بر افکار و احساساتمان بود. کامنتش را هم نوشتم. خسته شده بودم.

عزمم را جزم کردم و از پشت میز لپ تاپم برخاستم. تا چشمانم را با نور آفتاب بینا کنم، نور افتاب در پاییز را دوست دارم. ملایم است مهربان. پشت بام را به حیاط ترجیح می دهم بزرگتر و باصفاتر است و اگر هیچ هم تن نداشته باشی کسی نمی تواند بگوید بالای چشمت ابرو است. می توانی همانجا آفتاب بگیری و با بی توجهی به قضاوت سایرین و هزاران فکر پوچ لذت ببری. البته من فرص این را پیدا نکردم که از راه پله به روی پشت بام بروم. دمپایی هم نبود. همانجا از روی پله افتاب و خانه های اطراف را که هر روز یک طبقه دیگر هم به آنها اضافه می شود از دور نگریستم. کسی هم آنجا نبود. فقط مادرم روی بندی که جنسش فلزی و سیمی است رخت و لباس پهن می کرد. از همانجا برگشتم. کمی پیازها را تفت دادم و به رختخوابم پناه آوردم. تازگی ها اگر زیاد خسته شوم دچار تپش قلبی می شوم.

تصمیم گرفتم کمی در شبکه های اجتماعی قدم بزنم. مخصوصا در پیج های زرد، نارنجی و گاها قرمز. علافی و ولگردی هم خوب است همیشه قدم زدن بی هدف را دوست دارم. تنها باید مواظب باشیم در چاله پیج های ناله کن و اخبار زندگی سلبریتی ها نیفتیم. آخری شبیه باتلاق است و گلش به آدم می چسبد.

باری، این را هم تازه یاد گرفته ام.

قبلا از اینکه در گل و لای آنها بیقتم دوستی به من پیغام دایرکت داد و باعث شد فضای مثبت تری را تجربه کنم. خستگی را کاملا فراموش کردم. و دوباره به کار خود برگشتم. اکنون باید ویدیوی آخر را هم ببینم.

راستی ناهار کشک بادمجان داریم. عاشق این غذا هستم. احتمالا ناچار شوم قبل از دیدن و ادامه کارهایم ناهارم را تناول کنم.

چندساعتی گذشته است من کمی ذهنم را رها کنم سریع سراغ افکار منفی را می گیرد. در این فاصله موهایم را شانه زدم. به ج پیام دادم، کمی از نقاشی را پیش بردم و ویدیوها را هم کامل دیدم.

یک پست اینستاگرامی را نیز ارائه دادم.

نکته ای که متوجه ش شدم این است که ما نمی توانیم مسائل خود را دور بزنیم بلاخره باید به دل آن برویم و آن را حل کنیم. البته در حال حاضر نظرم این است. عاشق چرندنویسی هستم البته نه به اندازه آزادنویسی. هیچ چیز جای آزادی را نمی گیرد. باید از هزار کلمه برای فکر کردن به مسائلم کمک بگیرم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *