توسعه فردی, مقالات

۲- چرا می خواهم به این موضوع بپردازم؟ (اهمیت شکرگزاری و توجه به زیبایی ها)

۱.

گویا این تنها چیزی است که یاد گرفته ام. تنها ترفند من در روزهای خوشی و نا خوشی. همان فن استادانه ام است که حالم را عالی می کند. هر زیبایی، مثال مدادِ رنگی ای است که با توجه به آن، آن را از جعبه اش بر می دارم و به دنیایم رنگ می بخشم.

۲.

قرار نیست شکرگزاری و توجه به جنبه مثبت و زیبایی های زندگیمان بهانه ای شود که از حل مسائل خود دست برداریم و یا خود را فریب دهیم و یا بخواهیم فرار از ترسهایمان را با مثبت نگری توجیه کنیم. برخلاف تصور مثبت نگری و منش سپاسگزارانه نه تنها با حل مسائل زندگیمان هیچ منافات و تضادی ندارد بلکه پیروی از آن الهام بخش ایده هایی خواهد شد که مسیر حل مساله را برایمان سهل می کنند.

مثبت نگری، سپاسگزاری یا دیدن زیبایی ها به زندگیمان رنگ می بخشد. نمی خواهم که طرح زندگیم بی رنگ بماند.

۳.

می خواهم با پرداختن به این موضوع، سلامتی، زیبایی، نشاط و مهربانی را به خودم هدیه دهم. این زیباترین و بهترین هدیه خودم به خودم است.

گویا فرکانس سپاسگزاری با جوهر هستی همسو است. هر وقت که به دیدن زیبایی ها و سپاسگزاری می پردازم خود را بر روی قایقی در جریانِ ملایمِ یک رودِ زیبا می بینم که با لبخند از سفرِ خود لذت می برم.

۴.

شاید اولین باری که به طور جدی به اهمیت این موضوع در زندگی ام پی بردم. درست وقتی بود که با خوشحالی از جلسه دفاع پایان نامه ام به خانه برگشتم.

درسم را تمام کرده بودم و دیگر قصد جدی ادامه تحصیل نداشتم. کارِ به اصطلاح خوبم در کارخانه را هم به بهانه تکمیل همین پایان نامه و نبودِ وقت کافی رها کرده بودم. روابطم هم که تعریفی نداشت، در واقع دیگر رابطه ای نبود که بخواهم درموردش صحبت کنم. این افکار، پتک سنگینی بود که به سرم خورد و دنیای پوچ رو به رویم را به خاطرم آورد. نمی دانم چند روز یا چند ماه طول کشید که متوجه وضع آشفته اطرافم شدم. موهای ژولیده، اتاق درهم و خستگی مفرط. به نظرم آمد این ها علائمی از افسردگی باشد. خدا را شکر هنوز به اندازه کافی در جستجو در گوگل تبحر داشتم. اگر قرار بود به خودم دکترایی را اعطا کنم حتما دکترای سرچ در گوگل بود. فقط خدا می داند چه چیزهای نایابی را از دلِ این دنیای بی انتها بیرون کشیده ام.

کلمه افسردگی را سرچ زدم. تست های افسردگی و انواع آن، راهکارهای ارائه شده که آسان ترینشان می توانست ورزش روزانه یا پیاده روی باشد.

اما من تنبل تر از این حرف ها شده بودم و یا بهتر است بگویم افسرده تر.

خدارا شکر هنوز ایمانم به بی انتهاییِ این فضا و همینطور حوصله ی سماجت گونه و مهارتم در سرچ را داشتم. به هر حال در این فضای بی انتها مقاله ای را یافتم. که در آن مقاله تنها راهکار حل مسئله ام فقط توجه به زیبایی ها بود.

تنها سایتی بود که به طور شدیدا غیر علمی تعریف افسردگی را توجه به نا خواسته ها و نا زیبایی ها برای مدت طولانی بیان کرده بود و تنها سایتی که نگاه متفاوتش به این مساله مرا از آن گودال خودساخته بیرون کشید.

۵.

از آن روز بود که به ریسمان سپاسگزاری و توجه به زیبایی های اطرافم چسبیدم و آهسته آهسته خودم را از این گودال بیرون کشیدم. این آسان ترین راه و تاثیرگذارترین ایده برای من بود.

هنوز هم به هر بهانه ای شده زمان هایی از روزم را به این موضوع اختصاص می دهم. با خود عهد بسته ام که دیدن زیبایی های اطرافم الویت اولم باشد. باید هرچه بیشتر به این اعتیاد سازنده گرفتار شوم.

چراکه متوجه شدم سپاسگزاری و توجه به زیبایی های زندگی ام می تواند سلامتی، زیبایی، روابط و کسب و کارم را هم بهبود ببخشد. سپاسگزاری به من قدرت و مهربانی و رهایی و عشق می بخشد، برای همین است که آن را چون فن نهایی یک استاد دوست دارم.

1نظردر “۲- چرا می خواهم به این موضوع بپردازم؟ (اهمیت شکرگزاری و توجه به زیبایی ها)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *