کاراکتر کمیک job

به هیچ چیز علاقه ندارم| فصل دوم: ویژگی‌های کار موردعلاقه

کار موردعلاقه نشانه‌هایی دارد که می‌توان آنها را به عنوان ویژگی‌هایی برای شناسایی آن مطرح کرد. آنچه در این فصل می‌خواهم به آن بپردازم، بیان برخی از ویژگی‌های کار موردعلاقه و دلایل انجام ندادن و اهمال کاری از پرداختن به آن است، ابتدا به شرح ویژگی‌هایی می‌پردازم که می‌تواند کار موردعلاقه ما را از کارهای دیگر و گاه اجباری تفکیک دهد. در مقاله قبل تمریناتی عملی ارائه شده است که انجام آن به ما کمک می‌کند علایق و اهداف اصلی خود را شناسایی و دسته‌بندی کنیم. در این مقاله نیز دو راهکار اساسی بیان می‌شود که استمرار در انجام آنها نتایجی شگفت‌انگیز برای ما به همراه خواهد داشت.

 

ویژگی‌های کار موردعلاقه

یکی از ویژگی‌های کار موردعلاقه این است که حتی اگر مادیات از جهان حذف شود بازهم بهانه‌ای برای انجام دادن آن داریم. یا به بیانی معمول‌تر اگر تمام امکانات رفاهی و فراوانی و ثروت به شما داده شود بازهم برای انجام آن مشتاق هستید. کار موردعلاقه کاری است که از آن لذت می‌برید و بحث مادیات برایتان مطرح نیست. بیان این ویژگی به معنای آن نیست که پول نباید هیچ اهمیتی نداشته باشد، بلکه به این معنی است که حتی اگر پولی هرگز اختراع نمی‌شد بازهم ترجیح می‌دادید آن کار را انجام دهید. در کار موردعلاقه چیزی فراتر از مادیات وجود دارد.

ویژگی دیگر کار موردعلاقه این است که در طی انجام آن متوجه گذر زمان نمی‌شوید. این کار برای شما کسل‌کننده نیست و مدام به ساعت خود برای اتمام آن نگاه نمی‌کنید.

از ویژگی‌های کار موردعلاقه این است که احساس سرزندگی به شما می‌دهد و امید، انگیزه و اشتیاقتان را برای پرداختن به آن و ادامه دادن بیشتر می‌کند.

از ویژگی‌های عجیب کار موردعلاقه این است که برایتان فرقی ندارد که این کار را برای دیگران انجام می‌دهید یا برای خودتان. آنچه نیاز دارید احساس خوب انجام آن است. برای شما فرقی نمی‌کند که مدیر باشید یا کارمند، به‌هرحال انجام آن کار را دوست دارید. تمایل به کارمندبودن یا کارفرما بودن بحث پیچیده دیگری است. اما در اینجا منظور آن است که برای شما سخت و غیرقابل‌تحمل نخواهد بود که آن کار را در قالب مدیر مجموعه انجام دهید و یا یک مجری. کار است که به تو احساس خوب می‌دهد نه لقب و عنوان آن.

از دیگر ویژگی‌های کار موردعلاقه این است که چالش‌های آن را دوست دارید و حتی از آن‌ها استقبال می‌کنید.

یکی از ویژگی‌های کار موردعلاقه این است که شما را رشد می‌دهد و باعث رشد و توسعه فردی شما نیز می‌شود. این کار شما را به آرامش و خودشناسی بیشتری می‌رساند و در پی آن عزت‌نفس و اعتمادبه‌نفستان را نیز افزایش می‌یابد.

 

موانع انجام کار موردعلاقه

گاهی شرایطی برای بعضی از افراد پیش می‌آید که از انجام کار خود طفره می‌روند. گاهی در این مسیر ممکن است احساس دل‌زدگی و ناامیدی از پرداختن به کار موردعلاقه به آن‌ها دست دهد.

یکی از موانع اصلی ترس است. این ترس ممکن است دلایل متفاوت و گوناگونی داشته باشد. ترس و واهمه ممکن است نشانه این باشد که شما باور و نگرشی منفی برای انجام آن دارید. ممکن است احساس ناتوانی و کمبود اعتمادبه‌نفس برای شروع آن را داشته باشید، یا اینکه از قضاوت و نظر دیگران درباره آن بترسید. باید به درون خود رجوع کنید و علت و ریشه ترس خود را بیابید.

معمولاً ترس از کار موردعلاقه ریشه در گذشته ما دارد. باید بررسی کنید که چه نگرش و باور نامناسبی در مورد آن کار دارید. چه چیزی مانعتان می‌شود. از چه چیزی درباره آن می‌ترسید. ممکن است دیدگاهی منفی نسب به آن کار داشته باشید و یا دیدگاهی منفی نسبت به خود و توانایی‌تان برای انجام آن کار در خود بیابید.

 

یکی دیگر از دلایل عدم انجام کار موردعلاقه کمال‌گرایی است، این ویژگی مانع شروع و حرکتتان می‌شود و با یادآوری این‌که تو بهترین نیستی و یا شرایط و امکاناتت برای شروع کافی نیست شما را از حرکت بازمی‌دارد. این ویژگی تنها نواقص را می‌بیند، وظیفه ما این است که ساده‌ترین امکانات خود را برای شروع بیابیم و به ویژگی‌ها و نکات مثبت خود توجه کنیم، خودمان را بیشتر دوست بداریم و تحسین کنیم. کمال‌گرایی اگر به‌درستی کنترل شود می‌تواند به یکی از ویژگی‌های مثبت برای رشد در هر حوزه‌ای تبدیل بشود.

یکی دیگر از موانع در انجام کار موردعلاقه باورهای منفی و اشتباه جامعه در مورد آن کار یا حرفه است. مثلاً بارها شنیده‌ایم که می‌گویند در فلان حرفه پول نیست؛ در چنین شرایطی کافی است نگاهی به افراد سرشناس در آن حوزه بیندازیم. نتایج نشان می‌دهد که برخلاف باور رایج جامعه در هر حوزه‌ای دستکم بیشتر از یک نفر به ثروت و موفقیت رسیده‌اند و همچنین در هر حوزه‌ای افرادی را می‌توان پیدا کرد که فقیر باشند. برای اثبات آن تنها کافی است با نگاهی به دور از تعصب و بی‌طرفانه درباره آن تحقیق کنید.

این‌ شکل از باورهای اشتباه باعث شدند که درگذشته افراد بسیاری بدون آنکه بخواهند رشته یا شغل و حرفه موردعلاقه خود را شناسایی کنند، به خاطر همان باورهای رایج و اشتباه به گرایش خاصی هجوم آورند و درنتیجه افراد بسیاری هیچ‌کاره شوند، درصورتی‌که اگر هرکدام از آن‌ها به‌درستی استعداد و علایق خود را شناسایی و در جهت آن حرکت می‌کرد، اکنون به پیشرفت‌های مهمی در آن حوزه رسیده بود و حداقلِ آن، این بود که چنین افرادی اکنون از حرفه خود خرسند بودند و احساس رضایت درونی داشتند.

یکی از علت‌های دیگری که می‌خواهم به عنوان دلیل انجام ندادن کار موردعلاقه بیان کنم این است که اصلاً آن کار موردعلاقه شما نیست. می‌توانید کارهای خود را بر اساس ویژگی‌های کار موردعلاقه که در بخش‌های قبل ذکر شد مورد ارزیابی و سنجش قرار دهید، شاید به‌اشتباه آن کار را به‌عنوان حرفه موردعلاقه خود انتخاب کرده‌اید.

writing goals

می‌خواهم دو راهکار به شما بگویم که در هرزمانی جواب هر چیزی را می‌توانید به وسیله آن جستجو کنید، باید گفت این راهکارها تمرین و استمرار می‌خواهند تا پاسخ‌های درونی، خود را نشان دهند. در این فاصله، زمانی را نیز به تحقیق و مطالعه درزمینهٔ سؤالات خود اختصاص دهید و در کنار آن این دو تمرین را نیز حتماً انجام دهید. پاسخ‌های اصلی در انجام روزانه و مداومت در آنها آشکار می‌شود. یکی از این دو راهکار نوشتن به شیوه آزاد نویسی و راهکار دیگر مراقبه بی‌ذهنی است. به‌طورجدی پیشنهاد می‌کنم این دو را در زندگی به جزئی جدایی‌ناپذیر از کار خود و بخشی از برنامه روزانه خود قرار دهید.

برای اینکه مطمئن شوید کدام مورد مانع حرکت و شروع شما شده است حتماً درباره آن بنویسید و تمرینات مربوط به آزاد نویسی و مراقبه بی‌ذهنی را برای یافتن پاسخ تمام سؤالات و رسیدن به خودشناسی  عمیق‌تر به‌طور مستمر انجام دهید.

همچنین می‌توانید درباره علت‌های انجام ندادن کار موردعلاقه خود و اهمال‌کاری در انجام آن شروع به نوشتن کنید. در نوشتن رازهایی نهفته است که تنها با نوشتن به آن پی می‌برید.

و اما یک دلیل دیگر شاید این باشد که معنای حقیقی خود را نیافته‌اید. معنایی که هماهنگ با ارزش‌های درونی و واقعی شما باشد.

 

معنا چیست؟

معنا همان دلیل و چرایی است که شما را به انجام کاری وامی‌دارد. معنا چیزی فراتر از علاقه است. معنا هدف و غایت تو است. معنا ارزشمندی کاری است که آن را انجام می‌دهید. معناها در بسیاری اوقات اکتسابی هستند و شما تنها وظیفه‌ای که دارید این است که معنای واقعی خود را بیابید و یا آن را خلق کنید.

معنا همان نیرومحرکه تو است. معنا حتی از علاقه محرک‌تر است. برای مثال اگر فردی به کار «الف» علاقه بیشتری داشته باشد، اما کار «ب» برای او معنای ارزشمندتر و عمیق‌تری داشته باشد، کار «ب» را ادامه می‌دهد. شما به انجام آن کاری وفادار خواهید ماند که معنای ارزشمندتری برایتان داشته باشد. 

اما برخی از معناها، معنای واقعی شخص ما نیستند، آن‌ها معناهایی القاشده توسط جامعه اطراف هستند. در بیان معناهای القاشده می‌توان این‌گونه مثال زد که در بعضی جوامع ممکن است برای حرفه به‌خصوصی معنایی ارزشمند وجود نداشته باشد و آن کار بیهوده و حتی بی‌ارزش شمرده شود درحالیکه در جامعه‌ای دیگر بسیار مفید و ارزشمند تلقی شود. ممکن است در جامعه اول، برای حوزه‌ای دیگری معناهای قوی‌تری وجود داشته باشد، این امر باعث می‌شود بسیاری از افراد به دنبال معناهای القاشده بروند. ازآنجاکه ارزش‌ها نیز گاهی از جامعه اطراف کسب‌شده و بیانگر خواسته‌های واقعی ما نیستند، در چنین شرایطی لازم است تا ارزش‌های واقعی خود را شناسایی کنیم.

مطالعه، انجام آزمون‌های خودشناسی و استعدادیابی، انجام تمرین‌های ذکرشده در فصل قبلی، همچنین آزاد نویسی و نوشتن مستمر درباره اهداف، ارزش‌ها و علایق خود و نیز مراقبه بی ذهنی به‌منظور رهایی از تنش‌ها و اتصال به درون و خود واقعیتان، همگی در خودشناسی بیشتر و پیدا کردن ارزش‌های درونی و واقعی خودتان به شما کمک خواهند کرد.

پس از آنکه کار موردعلاقه خودتان را یافتید، سپس باید برای کار موردعلاقه خود، بر اساس ارزش‌های درونی خودتان معنایی برای آن بیابید. این معنا لازم نیست دیگران را راضی کند. معنا باید با خواسته‌های واقعی شما از زندگی هماهنگ باشد. معناها می‌توانند به‌سادگی خلق یک لبخند و یا به پیچیدگی نجات یک جان باشند. آنچه اهمیت دارد رضایت درونی و شادی خود واقعی شماست. معنا در دنبال کردن علایق و انجام کاری است که به تو لذت و عشق می‌دهد. تجربه لذت و عشق شاید همان معنای حقیقی تو برای انجام کار موردعلاقه‌ات باشد. همه‌چیز به خود واقعی تو برمی‌گردد.

 

نقاب‌ها را کنار بگذاریم

وقت آن شده تا نقاب‌های خود را برداریم. وقت آن شده است تا پوست بیندازیم و با رهاشدن از هر پوسته‌ای به خود واقعیمان نزدیک‌تر شویم.

علاقه

به هیچ چیز علاقه ندارم! راهنمای کشف علایق + فایل PDF

فهرست عناوین

آنچه می‌خواهم در این مقاله درباره آن بنویسم، پرداختن به برخی دلایل از دست دادن علاقه و اشتیاقمان به کارها، بیان روش‌هایی برای پیدا کردن اهداف و علایق اصلی خود به‌منظور رسیدن به خودشناسی بیشتر است.

روش‌های گوناگونی برای پیداکردن علایق و اهداف اصلی و دستیابی به شناخت بیشتر خود وجود دارد، آنچه در اینجا ذکر شده است، حاصل گفتگویی درونی بوده تا استعداد و علاقه واقعی خود را پیدا کنم، رسالت و معنای زندگی خود را بیابم و سپس به سبکی شخصی برای زندگی خود برسم.

پس از آن است که می‌توانم به زندگی خود معنای کامل‌تری ببخشم.

***

نمی دانم، تاکنون شده است که علاقه و اشتیاق خود را نسبت به تمام کارها از دست بدهید؟ امیدوارم چنین تجربه‌ای نداشته باشید اما اگر چنین شرایطی را تجربه کرده‌اید خواندن این مقاله را به شما نیز توصیه می‌کنم.

 

چرا به هیچ کاری علاقه ندارم؟

شاید شنیده باشید که عدم علاقه و اشتیاق ممکن است از نشانه های افسردگی باشد من نه آن را تایید و نه آن را رد می کنم.

آنچه برای من روشن شده این است که حتی افسردگی‌هایمان نیز حرفی برای گفتن دارند.

تمام حالات درونی و روحی تو نشانه‌هایی هستند که می خواهند با تو صحبت کنند. کافی است زبان آنها را بیاموزی و با آنها ارتباطی دوستانه برقرار کنی. در چنین شرایطی است که می توانی در هنگام مواجهه با هر احساس ناخوشایندی در درون خود برای مدتی مکث کنی،سپس از آن احساس و حال درونی بخواهی با تو صحبت کند.

*****

به همین منظور از احساس افسردگی خود علتش را جویا شدم از او پرسیدم چه پیغامی برای من دارد. چه چیزی را لازم است در زندگی خود تغییر دهم؟

سپس تمام پاسخ‌هایی که دریافت کردم را در جایی یادداشت کردم، از آنجاکه با نوشتن ارتباط بهتری می‌گیرم، عمده افکارم را می‌نویسم. نوشتن درباره افکار، ذهن من را متمرکز می‌کند و از پرش و حاشیه‌روی آن تا حدود زیادی جلوگیری می‌کند. علاوه‌برآن، آنها برای همیشه ثبت می شوند و در آینده و حتی سال‌های بعد نیز می‌توانم آنها را مرور کنم و پیشرفت و یا حتی تغییر نگرش خود را بببینم. این یکی از سرگرمی‌های موردعلاقه من است که تکه نوشته‌ای از افکار گذشته‌ام را در گوشه‌ای بیابم؛ البته شما می‌توانید آنها را در جایی امن نگهداری کنید که فقط خودتان قادر به دیدنشان باشید؛ چنانچه شما هم چون من تمایل به نوشتن افکار خود را دارید، پیشنهاد می‌کنم این شیوه را حتما دنبال کنید.

 

نتایج گفتگوی درونی با احساس افسردگی

در این گفتگوها متوجه شدم که نوعی احساس ناشی از “ناامیدی از نتیجه” علت این احساس ناخوشایند است. من تقریباً علایق خود را شناخته بودم اما همچنان در انجام کارهای موردعلاقه‌ام نیز اهمال می‌کردم. دلیل آن این بود که کسب نتایجی را در کوتاه‌مدت از خود انتظار داشتم که در بلندمدت می‌توانستم به آن دست یابم.

حال درونی من به‌شدت وابسته به نتایج ملموس و عینی شده بود. برای بسیاری از ما پیش آمده که در دوران تحصیل نیز چنین شرایطی را تجربه کرده بودیم. برای مثال اگر چند روز و چند ساعت را صرف مطالعه دروس می‌کردیم ولی درنهایت نمره و یا نتیجه مطلوب و خواسته‌شده را در امتحان به دست نمی‌آوردیم به‌احتمال‌زیاد حتی اگر موردسرزنش و مقایسه قرار نمی‌گرفتیم، قطعاً به خاطر تلاش خود هیچ‌وقت تشویق نمی‌شدیم. آنچه از تلاش ما ارزشمندتر بود، نتیجه نهایی بود.

نتیجه نهایی ارزشمند است. اما باید نحوه نگرش خود را نسبت به نتیجه نهایی تغییر دهیم.

به نتیجه پایانی به‌عنوان یک نشانه نگاه کنیم. تناسب میزان تلاش و رضایت از نتیجه را بررسی کنیم و آن‌ها را باهم بسنجیم. در صورت عدم رضایت از نتیجه و به‌منظور بهبود آن پرسش‌هایی را مطرح کنیم. در پی یافتن راه‌حل ایده‌هایی را طراحی کنیم. مطالعه کنیم، جستجو کنیم و یا به یک مشاور خوب در آن حوزه مراجعه کنیم و سپس نتایج خود را ارتقا ببخشیم.

یک اصل مهم که باید به آن توجه کنیم این است که نتایج به ارزشمندی ذات ما گره نخورده است. ما نباید هیچ صفت مادی را به ذات خود گره بزنیم. اگر صفت مادی را علت و دلیل ارزشمند شمردن خود بدانیم درصورتی‌که آن صفت مادی به هر دلیلی از دست برود با خلأ و پوچی درونی روبه‌رو میشیم که می‌تواند به شکل‌های مختلفی چون احساس افسردگی و از دست دادن اعتمادبه‌نفس یا سردرگمی، کلافگی و چنین مشکلاتی خود را بروز دهد.

 

یکنواختی دلیل از دست دادن علاقه و اشتیاق

یکی دیگر از عوامل احساس غم و یا افسردگی خفیف می‌تواند یکنواختی زیادی باشد.

چه مقدار از روز را صرف فعالیتی متفاوت می‌کنید؟

همیشه یک فعالیت تازه به زندگی خود اضافه کنید. از خود بپرسید؟ چه چیزی لازم است به زندگی من اضافه گردد؟ برنامه روزانه من چه چیزی کم دارد؟

 پاسخ می‌تواند از چند ساعت مطالعه تا رفتن به کلاس رقص متفاوت باشد. ممکن است نیاز داشته باشید در طول روز وقتی را برای مطالعه یک کتاب جدید صرف کنید. ممکن است نیاز باشد یک فعالیت ورزشی را آغاز کنید، به پیاده‌روی بروید، یوگا کار کنید و یا هر پاسخی که از درون خود دریافت می‌کنید. شاید پاسخ دیدار خانواده و دوستان یا حتی رفتن به یک کافه آن‌هم به‌تنهایی باشد. همه‌چیز بستگی به شرایط فعلی و نیازهای درونی شما دارد. آن چیزی را انتخاب کنید که بیش از هر چیزی به شما شوق انجام دادن می‌دهد و البته با شرایط فعلیتان امکان‌پذیر است. حتی می‌توانید لباس‌های رنگی و شاد را انتخاب کنید اگر دراین‌باره، احساسِ نیاز به تغییر دارید. همه‌چیز به خودتان بستگی دارد. یک یا چند مورد را انتخاب کرده و آن را برای دفعاتی به‌دلخواه اجرا کنید. مثلاً یک‌بار در هفته. بهتر است آزادی زمانی برای آن قائل باشید. نخواهیم که حتماً در ساعت مشخص و تعین شده‌ای در هفته آن را عملی کنیم، ازآنجاکه هدف ما ایجاد تنوع و رفع یکنواختی است، با آزادی همسو است. پس کافی است فقط کلیت زمانی آن را مشخص کنیم.

 

علایق خود را شناسایی کنید.

وقت آن است که به شناسایی علایق خود بپردازیم. یک دفترچه تهیه کنید و نام آن را دفترچه علایق بگذارید. هر آنچه فکر می‌کنید به آن علاقه دارید را در آن دفترچه یادداشت کنید. این لیست می‌تواند موارد بسیار نامرتبطی را در خود جای دهد. در این مرحله به تحلیل و حساب‌وکتاب کردن نپردازید. هر آنچه را که فکر می‌کنید ممکن است به آن علاقه‌ داشته باشید در این دفترچه یادداشت کنید حتی اگر از سر هیجانات نادرست باشد. این دفترچه را همواره به‌روز کنید. هر وقت کاری و یا حرفه‌ای را دیدید که از آن خوشتان آمد و با خود فکر کردید که ممکن است به آن حوزه نیز علاقه داشته باشید، آن را در همان دفترچه به مجموعه خود اضافه کنید.

این لیست باید از علاقه‌های عمیق تا علایق سطحی و زودگذر را در برگیرد.

پس از آن که لیست خود را تهیه کردید، می‌خواهیم به توضیح انواع علایق بپردازیم تا با شناخت بهتر بتوانیم اصل را از فرع تشخیص دهیم.

اشتیاق و علاقه می‌تواند ناشی از عشق باشد و می‌تواند از هوس. برخی علایق ما بسیار عمیق‌ترند اما برخی دیگر از آن‌ها سطحی و زودگذر هستند.

علایق خود را اولویت‌بندی کنید. پنج دسته در نظر بگیرید، سپس آن‌ها را در این پنج دسته جای دهید. همچنین می‌توانید در برابر هرکدام از علایق خود یک عدد قرار دهید و به این صورت به آن علاقه اولویت دهید. به اولویت‌های اول و برتر خود عددِ (دسته) یک و به اولویت‌های کم‌اهمیت‌تر عدد پنج را اختصاص دهید.

من نیز عکس تمرینات خود را در پایین به اشتراک گذاشته‌ام.

علاقه ها

اگرچه اختصاص عدد و اولویت‌بندی ما را به شناخت علایق خود اندکی نزدیک می‌کند اما هرگز نباید فریب اعداد را بخوریم.

بعضی مواقع ما از حوزه‌ای اطلاعات کافی و جامعی نداریم. برای مثال در بدترین حالت تنها نام آن به گوش ما رسیده، برایمان جالب است و تازگی دارد و ممکن است در اثر کنجکاوی و هیجانات به آن اولویت بالایی در لیست علایق خود اختصاص داده باشیم. در مقابل ممکن است حوزه و یا کاری وجود داشته باشد که کمی جالب به نظر رسیده و با تردید آن را به لیست خود اضافه کرده‌ایم و سپس به آن دسته‌ای با اولویت پایین اختصاص دهیم، اما با کسب اطلاعات و شناخت بیشتر از آن متوجه شویم که جزء علایق اصلی ما محسوب می‌شود. چراکه بعضی از علایق ما ممکن است هنوز کشف نشده باشد و در طول زمان به آن برسیم.

 

 لیست علایق به چه درد می‌خورد؟

اکنون یک لیست تقریباً جامع و درحال به‌روزرسانی داریم که می‌تواند در هنگام کسالت به ما کمک کند. اما کاربرد دیگر این لیست در پیدا کردن علاقه واقعی و سپس هدف‌گذاری و از همه مهم‌تر معنا بخشی به زندگی‌مان است.

آنچه برای یک زندگی به دور از کسالت و احساس افسردگی نیاز داریم داشتن هدف و انگیزه کافی برای دنبال کردن رؤیاهایمان است. معنا در این مسیر نیروی استمراربخش است.

 

علایق اصلی خود را چگونه شناسایی کنیم؟

تمرینات این بخش کمی زمان‌بر است و به بررسی موردی نیازمند است.

یکی از علایق اولویت یک را انتخاب کنید و در رابطه با آن به سؤالات زیر پاسخ دهید و حتماً آن‌ها را مکتوب کنید و در سمت دیگری از همان دفترچه یادداشت کنید. این نتایج قرار است در آینده موردبررسی و ارزیابی قرار گیرند.

توصیه‌های مربوط را نیز عملی کنید.

پس از انتخاب یکی از علایق اولویت “یک” «حداقل ده مورد از دغدغه‌های مرتبط با آن حوزه را بنویسید و همچنین به چرایی آن پاسخ دهید».

می‌توانید نوشتن  را با پاسخ به سوال زیر شروع کنید.

  1. ۱. دغدغه من برای …….(کار یا حوزه موردعلاقه)….. چیست؟ من چه دغدغه‌ای در آن حوزه دارم؟ چرا می خواهم به آن بپردازم؟ سپس حداقل ده مورد از دغدغه‌های خود را بنویسید. اگر موارد بیشتری برای نوشتن داشتید حتماً آن‌ها را ادامه دهید. می‌توانید حتی این لیست را نیز به‌روزرسانی کنید.
  2.  
  3. ۲. پس از پاسخ به سوال قبل از خود بپرسید، چه بهایی حاضرم برای رسیدن به هدف و علاقه خود بپردازم؟ تا جایی که می‌توانید به این سؤال پاسخ دهید (به‌صورت مکتوب)
  4. چه اقدام عملی (با توجه به امکانات فعلی خود) می‌توانم در جهت علایق خود انجام دهم؟ مثال: یک صفحه کتاب درباره آن بخوانم یا روزی یک ساعت را به انجام آن اختصاص دهم.

بسیاری از اوقات ما از قدم عملی برداشتن به سمت علایق خود امتناع می‌ورزیم و تنها در کلام است که آن را حرفه و کار موردعلاقه خود معرفی می‌کنیم. اما بیش از هر چیزی عمل‌گرایی علایق ما را نشان می‌دهد. لازم به بیان این مهم است که عدم اقدام عملی می‌تواند دلایل دیگری نیز داشته باشد. عدم اقدام عملی در حوزه موردعلاقه همچنین می‌تواند ناشی از اعتمادبه‌نفس کافی نداشتن، سخت و دور شمردن خواسته و ترس و ناامیدی از نشدن‌ها باشد.

اگر تنها به دلیل ترس‌های خود حاضر به اقدام عملی نیستیم نشانه بارزی است که باید در آن حوزه به خودباوری بیشتری برسیم و اعتمادبه‌نفس خود را در آن زمینه افزایش دهیم.

نکته مهم دیگر این است که به آستانه اشتیاق خود برای اقدام عملی توجه کنید. مثلاً اشتیاق شما تنها انجام ۱۵ دقیقه فعالیت فیزیکی و یا فکری در آن حوزه است.

به‌طورکلی اقدام عملی نکردن در حوزه موردعلاقه می‌تواند دو دلیل داشته باشد:

  1. آن کار موردعلاقه ما نیست و اشتباهی به آن چسبیده‌ایم.
  2. به توانایی خود در آن حوزه باور نداریم و ازنظرمان رسیدن به موفقیت در آن حوزه به‌راحتی امکان‌پذیر نیست.

درصورتی‌که موانع، ترس‌ها، محدودیت‌های ذهنی و عدم باور به توانمندی‌مان سبب شده تا از اقدام عملی بپرهیزیم باید به‌طورجدی وقتی را برای افزایش اعتمادبه‌نفس و عزت‌نفس خود اختصاص دهیم.

***

تمرینات بالا را برای سایر علایق خود در همان دفترچه انجام دهید. ازآنجاکه برخی علایق ما هنوز کشف نشده است این تمرینات را برای اولویت‌های رده پایین‌تر نیز انجام دهید. بسیاری از مواقع کار و هدف موردعلاقه در به‌ظاهر پیش‌پاافتاده‌ترین جای زندگی‌مان نهفته است. نمونه آن را می‌توان در کارآفرینان موفقی دید که از ساده‌ترین ایده‌های اطراف خود کسب‌وکارهای موفق و بسیار گسترده‌ای راه‌اندازی کرده‌اند.

 

مراقبه کنید.

هرروز به مدت ده دقیقه مراقبه بی‌ذهنی را تمرین کنید. مراقبه بی‌ذهنی به‌معنای رهاکردن تمامی افکار است. ذهن خود را خالی کنید و از سکوت لذت ببرید. دغدغه‌ها و نگرانی‌های خود را برای مدت ده دقیقه رها کنید. آرامش ناشی از سکوت ذهنی و رهاکردن دغدغه‌ها و نگرانی‌های روزانه سبب می‌شود با خود درونیتان نزدیک‌تر شوید و خواسته‌های قلبی خود را ببینید.

 

قدم عملی بردارید.

اگر احساس کردید به حوزه ای علاقمند هستید اما به دلایل مختلفی تردید داشتید حتما با استفاده از شرایط و امکانات موجود و فعلی خود یک گام عملی در جهت آن خواسته بردارید. یک کتاب در مورد آن بخوانید. در اینترنت جستجو کنید و مقاله بخوانید و یا اگرمهرتی در آن زمینه دارید آن را عملی کنید.

اقدام عملی همانند آزمونی است که به شما نشان می‌دهد آن کار و یا حوزه را صرفا برای عنوان و ارزش‌های درونی کاذب و اکتسابی دوست دارید یا آن را برای خود واقعیتان می خواهید. اقدام عملی است که نشان می‌دهد آیا آن کار و یا حوزه را از روی هیجان و احساس زودگذر می‌خواهید و یا حاضرید بهای یادگیری و عمل در آن حوزه را نیز بپردازید.

 

اهمیت استعداد و ارتباطِ آن با علایق

استعداد درواقع کار تو را کمی آسان می‌کند. استعداد تنها به این معنی است که احتمالاً در این حوزه یادگیری سریع‌تری دارید. آزمون‌های مختلفی برای کشف استعداد وجود دارد که با جستجوی عبارت آزمون‌های استعدادیابی می‌توانید به آزمون‌های آنلاین دسترسی پیدا کنید و یا به‌طور تخصصی از یک روانشناس کمک بگیرید. شاید این‌گونه به نظر برسد که در غالب موارد استعداد با علاقه هم‌ راستاست، اما همیشه این‌گونه نیست.

آنچه بیش از هر چیزی اهمیت دارد اجتماعِ شوق و معناست. بیشتر از هر چیزی لازم است کاری را انتخاب کنید و حوزه‌ای را برگزینید که بیش از سایر موارد روحتان را به شوق و اشتیاق وامی‌دارد، علاوه‌برآن می‌توانید معنای زندگی و ارزشمندی را نیز در آن بیابید. این دو به‌تنهایی انگیزه لازم را برای کسب مهارت، تلاش و اقدام عملی در آن حوزه به تو می‌بخشند و سبب استمرار تو در آن مسیر می‌شوند.

 

ارزش‌های معنادار خود را چگونه پیدا کنم؟

قبل از هر کاری بهتر است به تفکیک ارزش‌های واقعی از ارزش‌های جعلی بپردازیم.

اکثر ارزش‌های جعلی، ارزش‌های دیگران هستند.

ارزش‌های بسیاری وجود دارند که از طرف جامعه و اطرافیان به ما القا شده و ارزش‌های درونی و خود ما نیستند. کار ما شناسایی ارزش‌های واقعی و جداسازی آن‌ها از ارزش‌های جعلی است.

برای کشف ارزش‌های واقعی خود می‌توانید از پاسخ به این پرسش‌ها شروع کنید.

زندگی من چگونه معنا می‌یابد؟

در صورت انجام چه کاری است که احساس ارزشمندی می‌کنم؟

در صورت انجام و اتمام چه کاری است که احساس می‌کنم مأموریت اصلی زندگی خود را انجام داده‌ام؟

یادمان باشد ارزش‌ها ممکن است خیلی ساده باشند ممکن است ظاهری به‌سادگی لبخند زدن و مهربانی با دیگران داشته باشند تا ظاهری سخت‌تر مثل انجام کارهای سخت و طاقت‌فرسای ذهنی و جسمانی. این کاملاً بستگی به روحیات و خود واقعی شما دارد. هرچه به شناخت دقیق‌تری از خود برسید ارزش‌های اصلی خود را راحت‌تر و سریع‌تر پیدا می‌کنید.

همانند تمرین پیداکردن علایق،در اینجا نیز تمرین سنجش میزان عمل‌گرایی را انجام دهید.

پس از نوشتن ارزش‌ها در برابر آن‌ها بنویسید که اکنون با توجه به امکانات و شرایط فعلی مایلید چه اقدام عملی در جهت آن ارزش بردارید؟ هرگونه اقدامی هرچند کوچک پذیرفته و ارزشمند است. البته درصورتی‌که با اشتیاق همراه باشد.

 

چگونه به شناخت‌ دقیق‌تری از خود برسم؟

متأسفانه باید بگویم برای زمان کوتاهی هم شده باید دیگران را از زندگی خود حذف کنید حتی اگر آن فرد عزیزترین فرد زندگیتان باشد. نباید جز خود شما کسی دیگر حضور داشته باشد. تنها در چنین صورتی است که می‌توانید صدای درون خود را بشنوید.

به مکانی به‌تنهایی سفر کنید و یا اگر امکان سفر ندارید به‌طور ذهنی تمامی افراد و ارزش‌های القاشده از جامعه را از ذهن خود پاک کرده و با خود خلوت کنید. دفتر و قلمی برداشته و با خود واقعی و درونی‌تان صادقانه گفتگو کنید و مکالمات خود را ثبت کنید. این گفتگوها ممکن است برای مدت چند روز نیز ادامه یابد. در این راه لازم است صبور باشید چراکه در طی مسیر زندگیمان، نوع تفکر و نگرشمان نیز تحت تأثیر جامعه اطراف قرار گرفته و ما را از خود واقعی و اصیل خود دور کرده است. اکنون فرصتی است که از طریق تنهایی و خلوت با خود با تمام علایق، سلیقه‌ها و عقیده‌های شخصی خود روبه‌رو شویم.

به این شکل می‌توانیم با دستیابی به شناخت بیشتری از خود، سبک شخصی زندگی خود را داشته باشیم و بر اساس ارزش‌ها و علایق خود اهدافی را انتخاب کرده و  برای تحقق آن‌ها تلاش کنیم.

 

این مقاله یک بخش نیز تکمیلی دارد که می‌توانید آن را در مقاله ویژگی‌های کار موردعلاقه مطالعه کنید.

 

(فایل PDF این مقاله بروزرسانی نشده است_در اسرع وقت:)

کمیک: روز

کاراکتر کمیک job

چگونه یک کاراکتر را خلق و طراحی کنم؟

طراحی یک کاراکتر ماجرای خود را دارد.

اینکه شما یک طراح گرافیک هستی یا داستان‌نویس قضیه را به دو مسیر مجزا تقسیم می‌کند، اما هنوز هم یک مسیر مشترک وجود دارد و آن علاقه به داستان‌های مصور و یا کمیک استریپ است. امیدوارم شما هم چون من یک علاقمند به داستان مصور باشید.

اگر شما هم مثل من به کمیک استریپ‌ها علاقه دارید، پس دیگر نیازی نیست یک داستان‌نویس عالی و یا یک گرافیست ماهر باشید کافی است شما یک علاقمند به کمیک خوب باشید.

احتمالا شما عاشق خلق کاراکتر هم باشید.مثلا شاید بدتان نیاید با صمیمی‌ترین دوست خود کمی شوخی کنید و او را تبدیل به یک کاراکتر کارتونی کنید یا او را قاطی ماجراهای داستانی و طنز کنید. شاید هم بخواهید انیمیشینی از دنیای دوستان و روابطتان خلق کنید. به هرحال پیشنهاد من این است که ابتدای مسیر خودتان را نشانه گرفته و از خودتان شروع کنید.

 

 

اولین کاراکتر را از خودتان آغاز کنید

خلق اولین کاراکترتان را از خود آغاز کنید. به‌طور حتم عاشق او می‌شوید، حتی اگر در دنیای واقعی چندان هم عاشق خود نباشید.

اگر تاکنون به خلق کاراکترهایی از دیگران پرداخته‌اید فورا دست نگه دارید و کار را از خودتان شروع کنید. کاراکتر خودتان به شیرین‌ترین و دوست‌داشتنی‌ترین کاراکتر دنیای کارتونیتان تبدیل خواهد شد.

اگر شما یک طراح هستید و به آناتومی بدن و اصول طراحی مسلط هستید، از همین جا شما را تحسین می کنم کافی است قلم را بردارید و طراحی را آغاز کنید. زیباترین طرحی که می‌توانید را از خود رسم کنید،  خود را وارد دنیای کودکی‌ها و کارتون‌هایش کنید. حتما از کودک درون خود در طراحی کاراکترتان کمک بگیرید او از هر مربی و گرافیستی شما را بهتر راهنمایی می‌کند.

اگر شما به کمیک علاقه دارید اما از طراحی هیچ نمی‌دانید یا به اصطلاح و باور خودتان حتی استعداد نقاشی ندارید کافی است به سال های پیش از مدرسه رجوع کنید و به همان شکل زیباترین نقاشی خودتان را رسم کنید حتی اگر به سادگی چشم چشم دوابرو باشد.

 

 

درباره من

من هرگز یک گرافیست و طراح حرفه‌ای نبوده‌ام و روز و شب خود را مطالعه و تمرین در زمینه طراحی نکرده‌ام. البته شاید راه را اشتباه رفته بودم؛ به هر حال انتخاب من رشته ریاضی و فیزیک در دوره متوسطه بود. در دانشگاه هم از سر ناچاری و عدم قبولی در رشته فیزیک گرایش ستاره‌شناسی به رشته مهندسی نرم افزار پناه آوردم.

اما در اول دبستان جایزه برترین نقاشی مدرسه را تصاحب کردم.

 

مسابقه نقاشی

درست لحظاتی پیش از آنکه مسابقه نقاشی شروع شود این تصور را داشتم که بهترین و بااستعدادترین نقاش مدرسه من هستم. البته ناگفته نماند تا پیش از آن نیز فکر می‌کردم بهترین نقاش دنیا هستم. من لقب کمال‌الملک را برای خود انتخاب کرده بودم. از نظر من کمال‌الملک عنوانی بود که به برترین نقاش عصر می‌دادند. آن روز تصمیم گرفتم عنوان و شغل کمال‌الملک‌بودن را به نام خود ثبت کنم. از آن روز پای تمام نقاشی‌هایم امضای کمال‌الملک ثبت شده بود. 

 

بگذریم، نمی‌خواهم از موضوع مسابقه نقاشی دور شوم.

آن روز با تصور اینکه من بهترین نقاش مدرسه هستم با شادی و حس افتخارگونه‌ای از در ورودی مدرسه وارد شدم. با این تصور که مسابقه نقاشی قرار است در ساعات مدرسه اجرا شود. اما همه یک نقاشی با خود به همراه داشتند. تمام مدرسه نقاشی خود را اماده کرده بودند. حتی آنها که در کلاس نقاشی‌های زیبایی نمی‌کشیدند هرکدام یک نقاشی زیبا و تقریبا حرفه‌ای در دست داشت. با جرات می توانم بگویم نقاشی آنها بسیار زیباتر و حرفه‌ای تر از نقاشی‌هایی بود که تا کنون کشیده بودم. سال پنجمی‌ها را که دیگر نگو. برایم عجیب و کمی دلهره‌آور بود.

تا آن روز نقاشی‌ها و نقاش‌هایی بهتر از خودم ندیده بودم به جز نقاشی‌های کمال‌المک در کتاب هنر خواهربزرگترم که آخر نفهمیدم لقب نقاشان خوب دنیاست یا نام یک شخص است.

 

بهتر است بیش از این از اصل داستان دور نشوم. مسابقه نقاشی را می گویم. آن روز تصمیم گرفتم قبل از اینکه اعتماد به نفسم بیشتر جریحه‌دار شود مدرسه را ترک کنم. این اولین و شاید آخرین فرار من از مدرسه بود.

 

خوشبختانه منزل خاله‌ عزیزم در همسایگی مدرسه بود. آن زمان هنوز فرزندی نداشت و من تنها عزیزدردانه‌اش بودم. البته هنوز هم مانند همان روز مرا دوست دارد.

خاله عزیزم خیلی به هیچ چیز سخت نمی گرفت حتی نگران فرار از مدرسه و تربیت و اموزش صحیح نمی شد. او هنوز شیطنت‌های کودکانه اش را دنبال می‌کرد.

 

مداد مشکی و کاغذ آچار را از کیفم بیرون آوردم همانجا روی فرش دراز کشیدم و نقاشی از افراد به سادگی همین نقاشی‌های امروزم ترسیم کردم. حتی آن روز هم به مدادرنگی‌هایم فکر نکرده بودم. همیشه یک مداد هم برای من کافی بود. اما با مدادرنگی‌هایم می‌توانستم به اندازه یک زندگی حرف بزنم و به آنها شخصیت و جان دهم.

 

از بحث اصلی خارج نشویم. نقاشی ام را در کسری از ثانیه تمام کردم و تا قبل از شروع تایم تدریس و ورود معلم خود را به کلاس رساندم حتی فرصت پیدا کردم نقاشی‌های دیگر همکلاسی‌هایم را ببینم. اکثر آنها بسیار زیبا و حرفه‌ای بود. البته برخی از آنها با همان روح صادق و کودکانه‌شان اعلام کرده بودند که خواهر بزرگترشان در خانه به آنها کمک کرده است به هرحال هیچ چیز از اعتماد به نفس من کم نمی‌کرد. من همچنان از درون خود را بهترین نقاش دنیا تصور می‌کردم. و البته تصویری از این هم نداشتم که دنیایی بزرگتر از مدرسه من وجود داشته باشد.

 

درست خاطرم نیست که یک یا چندهفته طول کشید. صف صبحگاهی بود و یا شاید هم صف جشن مناسبتی.

اما آن روز نام خود را شنیدم که نقاشیم به عنوان نقاشی برگزیده انتخاب شده بود. هنوز هم دقیقا نمی دانم ملاک انتخاب آنها چه بود. شاید علاقه معلم مهربانم به نقاشی‌هایم بود. آن روز هدیه خود را که یک کتاب داستانی کوچک با تصویرسازی های کودکانه بود از دستان مهربان‌ترین معلمی گرفتم که کمتر از یک سال او را می شناختم. شاید هم نوزاد درون شکم او بود که با کودکی‌هایم هم‌بازی شده بود و نقاشی مرا انتخاب کرده بود. چندماهی بعد برای مادرشدن مدرسه را ترک کرد و پس از آن هم به‌گمانم انتقالی گرفت و دیگر او را ندیدم.

 

 

اصل ماجرا

 

نمی‌خواستم از اصل ماجرا دور شوم

همه این‌ها را نوشتم تا مهارت و تسلط خودم را در طراحی برایتان ثابت کنم. البته کارهایی حرفه‌ای‌تر مانند کار با مواد و سیاه قلم را نیز تا حدودی در کارنامه هنری خود دارم اما صحبت از آنها قلب مرا به شوق وا نمی‌دارد.

بگذریم!!!

 

اصل اساسی در طراحی کاراکتر این است که اگر می‌خواهید یک طراح حرفه‌ای شوید و یا برای افراد و سازمان‌ها به عنوان یک طراح کاراکتر شناخته شوید لازم است دوره‌ها و یا تمرینات لازم و تخصصی در این زمینه را ببینید و به‌طور جدی شروع کنید و به یادگیری اصولی آن بپردازید.

 

اما اگر مانند من فقط به دنبال اشتیاق قلبتان هستید و شادی قلب خود را در نقاشی‌های کودکانه یافته اید، پس به خواسته قلبی خود احترام بگذارید و کار طراحی و رسم کاراکتر را به کودک درون خود واگذار کنید. البته برای طراحی بعضی از کاراکترها نیز  ناچارید به نوجوان و بالغ و والد و سایر شخصیت های درونی خود هم مراجعاتی داشته باشید و از آنها هم کمک بگیرید. به هرحال غیرحرفه‌ای‌ها هم باید کسی را داشته باشند تا به آنها آموزش دهد یا کمکشان کند.

 

حداقل چیزی که می‌تواند برای شروع طراحی یک کاراکتر کافی باشد این است که رها از قید و بندها و ترس‌ها فقط قلم را بردارید و ترسیم را آغاز کنید.

به هرحال یادگیری اصول اولیه طراحی یا طراحی اناتومی بدن برای شما هرگز مضر نخواهد بود.

 

 

داستان‌سرایی در کمیک استریپ

اگر یک طراح کاراکتر هستید که به داستان هم علاقه دارد و می‌خواهید داستان را نیز به کاراکترهای خود پیوند بزنید باید فورا به‌دنبال یک داستان‌نویس باشید. اما تنها درصورتی که میخواهید صرفا به عنوان طراح کاراکتر و گرافیست حرفه‌ای شناخته شوید این کار را انجام دهید. برای تمرینات اولیه می‌توانید از داستان‌های آماده استفاده کرده و آنها را به شیوه خودتان نیز تصویرسازی کنید.

قصه نوشته شده را به یک سناریو تبدیل کنید و گفتگوهای شخصیت‌های داستانی را از دل آن بیرون کشیده و به تصویر ترسیمی خود اضافه کنید، به هرحال می توانید فقط تصویرسازی کنید این به علاقه درونی شما مربوط می‌شود.

 

اگر یک داستان نویس هستید که به میخواهد به داستان هایش تصویر اضافه کند تنها کافی است که یک تصویرساز و طراح پیدا کند و اگر خودتان نیز به طراحی علاقمندید می‌توانید بر روی خلق کاراکترهایتان و ‌آموزش‌دیدن در این زمینه تمرکز کنید.

 

اگر مثل من به داستان نویسی و طراحی علاقمندید ولی در هیچ‌یک مهارت و تجربه کافی ندارید. کافی است فقط شروع کنید. از کوتاه‌ترین داستان به اندازه یک گفتگوی درونی یک نفره در یک صفحه شروع کنید. داستانی با یک کاراکتر و  به بلندی یک اندیشه برای شروع کافی است.

اولین بار فقط تنها توانستم یک اسلاید برای اینستاگرام درست کنم داستانی با یک کاراکتر  هنگام  تفکر با خود. 

و تا امروز آن را به عدد ده اسلاید رسانده ‌ام.

 

به‌هرحال هیچ رمان‌نویسی از ابتدا یک رمان‌نویس به دنیا نیامده است.

شما هم پس از مدتی تمرین متوجه خواهید شد که داستان طولانی‌تری برای گفتن دارید و گسترش داستان‌های خود را خواهید دید. هرچیزی نیاز به تکامل خود را دارد.

آنچه اهمیت دارد این است که هرگز خود را سرزنش نکنید نا امید نشوید و البته مغرور هم نباشید. غرور ممکن است مانع این شود که بخواهید نقص‌های خود را ببینید یه دنبال افزایش مهارت و آموزش بیشتر بروید.

 

 

ایده یک داستان را از کجا پیدا کنم؟

بهتر است از خود و زندگی خود شروع کنید و یا هرچیزی شما را به سوی خود جذب می‌کند. در ابتدا می‌توانید از کمترین گفتگو (حتی هیچ) شروع کنید و تا بیشترین گفتگو (شاید یک رمان دنباله دار) کارتان را بسط دهید. همه این‌ها بستگی به این دارد که اکنون در کجای کار هستید و چقدر تجربه دارید و چه میزان ذهنتان برای خلق یک داستان آمادگی دارد.

 

 

انتخاب ژانر در کمیک استریپ

معمولا در داستان‌نویسی و کمیک استریپ توصیه می‌شود ابتدا ژانر خود را مشخص کنید و به‌طور هدمند در آن حوزه به خلق و طراحی داستان بپردازید.  اگر هدف و علافه خود را پیدا کرده‌اید و مطمئن هستید که می‌خواهید در کدام حوزه فعالیت کنید پس کافی است شروع کنید. در غیر این صورت به تمام سوژه‌های اطراف خود دقت کنید. می‌توانید داستان‌های خود را از دل شخصی‌ترین اتفاقات روز خود انتخاب کنید، آن اتفاقاتی از روز که برایتان الهام‌بخش است. مسائلی که در درون و اطراف و اجتماعتان رخ می‌دهد. هرآنچه شما را به سوی خلق و طراحی یک داستان سوق می‌دهد می توانید امتحان کنید و آنها را به تصویر بکشید.

 

ادامه دارد…..

اهمیت پرسپکتیو و بزرگنمایی در خلق داستان و طراحی کمیک استریپ

(در دست احداث است…تکمیل نشده…)

نوشتن و نویسندگی write

نوشتن برای چه؟ | می‌خواهم ننویسم اما دیگر نمی‌توانم ننویسم

سخنی کوتاه: می‌خواهم ننویسم اما دیگر نمی‌توانم ننویسم.

«هرکسی باید مسیر علایق خود را دنبال کند. اما لازم است قبل از آن به شناخت حقیقی و درستی از خود برسد. شناخت گاهی مستلزم تجربه است. نوشتن و نویسندگی می‌تواند به شناخت خود واقعی و علایقمان کمک کند».

 

 

داستان من

صبح امروز آفتاب رنگ دیگری بود. چشم‌هایم را که باز کردم، اولین چیزی که توجه مرا به خودش گرفت عروسک‌های جغد نمدی بود. آنها را یکی از دوستانم برایم بافته بود. هدیه زیبای تولدم بود.

 

 

راستش را بخواهی من هیچ‌ وقت عروسک نبافته‌ام. البته هیچ وقت به آن صورت عروسک هم نخریده‌ام. گویا کودک درونم به اندازه کافی کودکی نکرده است یا به اندازه کافی دختربچه نبوده است.

 

شاید هم به اندازه کافی آزادی نداشته است. شاید تحت تاثیر جامعه اطرافش عروسک و عروسک‌بازی را لوس و بی‌معنی دانسته است. هرچه بود ظلم بزرگی نسبت به او احساس کردم. تصمیم گرفتم دیگر ننویسم و فقط به او بپردازم. او را کشف کنم و به خواسته‌هایش اهمیت دهم.

 

نمی‌خواهم فرد مفیدی برای جامعه باشم اما می‌خواهم برای کودک درونم، برای خودم بهترین فرد باشم. هر آنچه را دوست دارد؛ هرآنچه را که واقعا دوست دارم به خودم هدیه دهم.

نوشتن تنها و اولین چیزی بود که نظرم را جلب کرد. احساس کردم باید بنویسم. باید از کودک درونم و زیبایی‌ها و شیطنت‌ها و کودکی‌هایش بنویسم. اما قول داده‌ام با او بازی کنم. او را در آغوش بگیرم و به او بگویم زندگی او زندگی من است و هردوی ما یکی هستیم.

شادی او شادی من است.

از او می‌خواهم تا مرا با خود حقیقی و علایق واقعی‌ام آشنا کند. می‌خواهم همراه او سفر شناخت خودم را آغاز کنم.

 

آغاز سفر درون

او کاغذ و مدادرنگیش را برمی‌دارد. کنار دستم نشسته، نقاشیِ زیبا اما نامعلوم کودکانه‌اش را رسم می‌کند. با شوق فراوان به نوشته‌ها و نوشتن‌های من لبخند می‌زند. به گمانم نقاشی دوست دارد و یا شاید هم نوشتن را.

 

شناخت خود

خوشحالم که نوشتن را آغاز کرده‌ام. یا بهتر است بگویم نوشتن را به‌صورت جدی‌تری دنبال کرده‌ام.

اولین قدم عملی من در جهت شناخت خود و علایقم از نوشتن آغاز شد. از همان روزی که از خدای درونم نشانه‌ای خواستم. آن روز اولین کلمه‌ای که توجه مرا جلب کرد ” داستان‌نویسی” بود. 

به دنبال همین نشانه بود که با وب سایت استاد عزیزم شاهین کلانتری آشنا شدم. دنبال‌کردن مطالب و شرکت در دوره پرکاری و پولسازی در خانه سبب شد تا نوشتن از چرایی هایم را یک به یک آغاز کنم. 

نوشتن از چرایی‌ها(۲) و همین‌طور شروع نوشتن از خودم و دغدغه‌هایم آغازی است تا به شناخت روشن‌تری از اهداف و علایق واقعی خود دست یابم.