منظره آبرنگ

نقاشی- هدیه الهی

همه چیز از ماه مهر شروع شد

نه اینکه پیش از آن ماه منحوس مدرسه هیچ اتفاقی نیفتاده باشد.

از یک الهام شروع شد یا از یک تصمیم. تصمیمی که شاید سالها پیش باید گرفته می شد. تصمیمی که از نوشتن آغاز شد. درست وقتی فصل دوم مقاله ” به هیچ چیز علاقه ندارم” را به اتمام رساندم، تمام شدن آن مقاله مرا در برابر خودی از “خود” قرار داد که سالها به آن بی توجه بودم. من “کمال الملک” بودم. و این جدی ترین رویای کودکی من بود.

من با نقاشی پر از خدا میشدم. پر از احساس ناب. من با نقاشی به مهربانترین و با احساس ترین خودم تبدیل میشدم. اولین کاری که مرا خسته نمی کرد و پس از اتمام آن می توانستم در مسابقه دو نیز شرکت کنم. ( نشان دادن نمکدان توسط خواهرزاده درهنگام نمکپرانی هایمان اکنون به رسمی خانوادگی تبدیل شده است).

نقاشی برای من مثال کودک ناخواسته ای است که همانقدر که عزیز است همانقدر نیز برایت دردسرآفرین و رنج آور است. باید انتخاب می کردم دوری و رهایی از آن یا پذیرفتن و پذیرش رنج.

جامعه نشان داده آنچه همیشه مخالف عرف است اما در ذات خود درست است، پس از گذر از مرحله رنج و طرد به شکوفایی می رسد. درست مثال همان دخترکانِ به گور شده، که اکنون در این عصر به شکوفایی رسیده اند.

من نیز باید نقاشی کردن را حفظ می کردم، او مانند خون رگ های من جاری و زنده بود. باید در برابر خودم با قدرت می ایستادم. در برابر ترس هایم، سرزنش هایم و خشمم. خشمی از سالها دوری از اصل خودم. خشمی برای سالها کج روی و انحراف. خشمی برای قدم برداشتن در مسیری نامعلوم و پرداختن بهایی نامعین.

تصمیم خود را گرفتم.

فقط “سه ماه” به مدت پاییز فصل تولدم.

به خودم قول دادم تا به مناسب سی امین سال زندگیم بر روی کره خاکی به خودم هدیه ای نفیس ببخشم. سه ماه نقاشی کردن، پرداختن به هرکاری که علاقه داری و سه ماه نترسیدن از خودت و سه ماه دغدغه آینده را نداشتن.

۱۸ روز است که پاییز تمام شده و من همچنان نقاشی می کنم. نقاشی برای من بخشی از مسیرغیرقابل برگشت زندگی ام شده است. همانقدر که دستیابی به گذشته ناممکن است من نیز دیگر نمی توانم نقاش نباشم.

شاید بتوان نقاشی را به ماری جوانا هم تشبیه کرد؛ اگر غیراعتیادآوری آن را کسی تضمین کند.

آنچه مرا به نقاشی وا می دارد اعتیاد به نقاشی کردن نیست بلکه تمایل به تجربه دوباره احساس آرامش است. امیدوارم با این نوشته ام کسی را به مصرف ماریجوانا تشویق نکرده باشم.

ایده نقاشی منظره

نقاشی اجرای تمرینی من از کار استاد جبار نظری در یک ورکشاپ آنلاین رایگان بود. نقاشی استاد جان داشت و می توانستم دنیای واقعی دیگری را در آن ببینم. با این وجود تصمیم گرفتم که نقاشی خودم را نیز دوست داشته باشم و عزیز و ارزشمند بدانم و البته به آن افتخار کنم.

شرکت در آن لایو اینستاگرام هدیه ای از جانب خدا بود. برای اولین بار تفاوت یک کلاس انلاین و فیلم یوتوب بی کلام را احساس کردم.