درباره من Biography

علاقه من به نقاشی شاید درست زمانی شکل گرفت که همراه خواهرم صفحات کتاب هنرش را برگ می‌زدم و او با دقت و علاقه بسیار آثار استاد کمال‌الملک را برایم توضیح می‌داد و من با تصورات کودکانه‌ام ازآنچه برایم می‌گفت درک می‌کردم. من از دیدن آثار زیبای رنگ‌روغن متوجه شدم هرکسی به چنین زیبایی نقاشی کند به او لقب کمال‌الملک می‌نهند و احتمالاً آثارش را نیز در کتب درسی به چاپ می‌رسانند.

پس از آن روز با دانش نقاشی که از کتاب خواهرم کسب کرده بودم در پایین تمام آثارم نام کمال‌الملک را به‌عنوان امضای شخصیم نوشتم.  نقاشی‌هایم را به فاصله نیم متری از زمین به دیوار اتاقم چسباندم. گرداگرد دیوار اتاق از نقاشی پر شده بود و من خود را قهرمانی در میان آن نقاشی‌ها می‌دیدم.

رفتن به مدرسه  دنیای مرا از نقاش شدن فراتر برد. علوم مختلف هرکدام دریچه‌ای بودند به‌سوی جهان‌هایی که می‌توانست توسط قدم‌های کوچکم کشف شود. کتاب اطلس، زبان‌ها و فرهنگ‌های مختلف. گذشته زمین و موجوداتش و دنیای دایناسورهای عظیم‌الجثه. قدم زدن در کتاب‌ها هرروز دنیای مرا وسیع‌تر می‌کرد.

دوران دبستان با تمام کودکی‌هایش و کنجکاوی‌هایش به پایان رسید.

مقطع راهنمایی، در کتابخانه مدرسه جدید کتابی کوچک نظرم را جلب کرد. مجموعه کتاب‌های کوچک ستاره‌شناسی آیزاک آسیموف. نمی‌دانم کلمات جادویی آن کتاب بود یا وسعت آسمان که تا دوران دبیرستان و تمام سال‌های دانشگاه حواس مرا جلب خود کرده بود. می‌توانستم تمام شب‌ها را به آسمان زل بزنم و ساعت‌ها درباره اسرار نهفته در دلش مطالعه کنم.

تحصیلات آکادمیک من اما متفاوت از آسمان و نقاشی است.

دومین سالی که برای ورود به دانشگاه در کنکور شرکت کردم تصمیم گرفتم به دلیل بازار کار خوب، رشته مهندسی کامپیوتر را برای سال‌های تحصیل خود برگزینم. اگرچه هنوز که هنوز است به درستی یا نادرستی این تصمیم خود اطمینان ندارم اما مطمئنم هر مسیر و هر انتخاب آموزه‌ها و شگفتی‌های منحصربه‌فردش را دارد.

دوره کارشناسی را در شهرستان زادگاهم دزفول زیبا و سرسبز گذراندم و تصمیم گرفتم برای کنکور کارشناسی ارشد ثبت‌نام کنم و سال دوم پذیرفته شدم. در دانشگاهی در استان شاد و خندان لرستان، در شهرستان خوش آب‌وهوای بروجرد تحصیلات خود را ادامه دادم. اگر تعریف از خود نباشد دانشجوی خوبی بودم. دوری از دیار اگرچه سخت بود و مرا دلتنگ می‌کرد اما دنیایم را وسیع‌تر کرد و کنجکاوی‌های دوران کودکی‌ام را برای کشف جهان در دلم زنده کرد.

در فاصله اتمام واحدهای درسی تا ارائه پایان‌نامه به مدت هشت ماه در کارخانه‌ نیشکرهفت تپه مشغول به کار شدم. شغلی پر از هیجان و تجربه و گاه همراه با ناامیدی. آنچه از آن روزها برایم واضح شد آن مکان متعلق به من نبود. دقیقاً خاطرم نیست چه عواملی باعث شدند این تصمیم را بگیرم؛ دوری محل کار از محل سکونت, عدم تمایل روحی و یا شرایط نامساعد آب و هوایی و …، نمی‌خواهم بیشتر از این دلیل بیاورم زیرا من تصمیم خود را گرفته بودم و استعفای خود را به‌طور کتبی نوشتم اگرچه دلتنگی‌اش تاهنوز برایم باقی است.

پس از استعفا از کارخانه زمان کافی داشتم تا پایان‌نامه‌ام را در حوزه داده‌کاوی تکمیل کنم، اگرچه دنیای داده‌ها و نقش هوش‌مصنوعی در تشخیص بیماری‌ها بسیار جذاب بود اما من باید علاقه و رسالت خودم را دنبال می‌کردم. از استادی شنیده بودم ببین برای چه ساخته شده‌ای؟ همان باش. من خودم را در کمیک و تصویرسازی و سپس نوشتن و بعد از در آن نقاشی آبرنگ پیدا کردم. شاید خود واقعی‌ام بیشتر ازینکه بخواهد مهندس باشد یا نقاش، میخواهد خود و جهان کوچکش را کشف و تجربه کند و بازتاب نگاهش را هرچند کوچک در قالب نقاشی‌های آبرنگ، تصاویر دیجیتال و … ارائه دهد.


Open chat